تبليغاتX

SongCode.blogfa غریبی آشنا




تعطیل شد
 

اینجا با همه ی خاطرات خوب و بدش تعطیل شد.

 


| +| نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386 و ساعت 8:12 توسط رز |


دلتنگی

من هر روزو هر لحظه نگرانت میشوم که چه میکنی ؟

پنجره اتاقم را باز میکنم و فریاد می زنم

تنهایی ات برای من...

غصه هایت برای من ...

همه بغضها و اشکهایت برای من...

بخند برایم بخند

آنقدر بلند

تامن هم بشنوم صدایت را...

صدای همیشه خوب بودنت را...

دلم برایت تنگ شده

دوستت دارم ...

| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 19:56 توسط رز |


هوای حرم

 

در هواى حرم، ذرّات عشق و بى‏قرارى جريان دارد. ابرها مى‏بارند و هوا را تصفيه مى‏كنند. گلدسته‏ها آسمان را نشانه رفته‏اند و مثل انگشت سبابه ، ابرها را نشان مى‏دهند. نقش‏هاى اسليمى و گل‏هاى خوش نقش بر در و ديوار پيچيده‏اند و همين طور بالا رفته‏اند ؛ گويى نقش‏ها و طرح‏ها مثل پيچك‏هاى دم صبح ، همه حرم را در برگرفته‏اند و گل از گلشان شكوفا شده.

گنبد ، طلا فروشِ لحظه‏هاى عشق است. خرمن طلا را در آفتاب دم صبح به باد مى‏دهد و دل زائران را به تپش وامى‏دارد. گفتم دلِ زائران... امان از دل زائران كه در نزديك ضريح ، به آتش كشيده شده است. دل‏ها با ديدن ضريح، شعله‏ور مى‏شوند و مى‏سوزند. از زمين و زمان ، خوشى مى‏بارد. زائران و كفتران يكى شده‏اند و ناگاه... صداى نقاره‏ها فضا را درهم مى‏ريزد. آقا جان تولّدت مبارك!مارو فراموش نکن!


| +| نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت 8:19 توسط رز |


دلنوشته

 

آه

 

چه قدر آرومم الان

 

انقدر آرومم كه با تمام احساسم تو رو در آغوشم حس مي كنم

 

آخ .... هميشه خيلي چيزها رو دوست داشتم بهت بگم

 

آخ

 

دلم براي خيلي چيزهاي تكراري تنگ شده

 

دلم 

 

دلم ميخواد با هم ميرفتيم دريا

 

دريايي كه وقتي من و تو توشيم و تموم ماهي ها فقط من و تو رو نگاه كنن

 

مي دوني امشب خيلي آرومم

 

خيلي آروم

 

آخ

 

ديگه اشكام نمي ياد

 

آخه الان رويايي دارم با تو كه هيشكي معني اون رو نمي فهمه

 

چون نمي دونن وقتي كه عشقت با تمام رويا پيشته

 

چه حس قشنگي

 

آه

 

ديگه قلبم  الان تير نمي كشه چون پيش توهه

 

مي خوام يه نامه بنويسم

 

ميخوام نامه ام رو قصه كنم

 

تا همه بدونن عشق من و ..... غم نداره درد نداره

 

بلكه زيباست

 

من هر روز دارم ديوونه تر مي شم

 

شايد اون موقع ها كه پيشم بودي وقتي شاد بودم شايد يكم تو رو از ياد مي بردم

 

ولي الان تو شادي هام تو غمهام و تو تنهاييهام فقط تو باهامي

 

دوست دارم

 

عشق من

 

.

 

.

 

.

 

.


| +| نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 17:42 توسط رز |


یادتو

امشب یادت را با خواب خود پیوند زده ام

و تو در رویا همچون باران غم بر یاس شعرم می باری

ومی گذری از من و شعرم

و بهانه ی جاری شدن را میگیرم.

بگذار تا دریچه ی قلبم را به روی احساست بگشایم

و یاد ایام  شیرین با تو بودن را تا ابد در کنج خاطرم نگه دارم.

امشب ساعت ها با يادت سر كردم با

گلهای آفتابگردان تنهای کنار باغچه می خندم با باد

می رقصم و با باران می بارم.چقدر دوستشان دارم

 وقتی با من یکی می شوندو در شط احساسم جریان

می یابند.ولی برای من هیچ چیز زیباتر و آرام بخش تر از

 دستان تو نیست و برق چشمانت که حتی باران ترجمه اش

را نمی داند.

TinyPic image

به نرمی پرپرواز

به خوش عطری یک نسیم

و به آرامی رقص يك قاصدك در باد

در دل بیقرار من آشیانه ساختي و زردی رخسارم را با مهربانی هایت گلگون ساختی.

ای شبگرد کوچه های خلوت دل من برایم فانوس بیاور.فانوسی از جنس نگاه های پر نورت

فانوسی از جنس سپیده که روشنایی اش تا فراسوی امروزهایم را روشن کند.


| +| نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 و ساعت 7:19 توسط رز |